فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

166

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

صيانت او را به هيچ « 1 » حال فرو نگذارند . چون واقعات عراق و فارس معروض حضرت اعلى شد « 2 » ، امر عالى نفاذ يافت كه بايندر بيك متوجّه صوب عراق شود و اعراق فتنه كه در آن اطراف در زمين شقاق و خلاف نابت و تابت گشته ، به ضروب تدبير و ضرب شمشير مقطوع و مقلوع سازد و از حال شقاق و اتّفاق « 3 » امراى عراق و فارس استكشاف و استخبارى ( 88 - پ ) نمايد . بايندر بيك از صوب آذربايجان « 4 » همچو آتش سوزان با لشكر گران متوجّه عراق شد . چون به حوالى اصفهان رسيد ، شرر آشوب اميرزاده حاجى بيك را به زلال استمالت نامه تسكين داد . حاجى بيك « 5 » از راه تدبير خواست كه بايندر بيك « 6 » را در قيد نكال اسير سازد « 7 » . بايندر بيك « 8 » نيز از مقام وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ [ 35 / 43 ] با او معامله كرد « 9 » و از حكم قضا و اتّفاق در ميدان انديشه و تدبير بر او استباق يافت ، و روز نزول اصفهان لشكر را امر فرمود كه به طريق يا سال « 10 » صفى دراز بركشند « 11 » و چون حاجى بيك « 12 » به استقبال آيد ، حلقه زده او را همچو شكار در كمند [ اسار ] درآوردند . حاجى بيك « 13 » از اين مكر غافل و به قدرت خود مستظهر ، باتفّاق اكابر « 14 » و اشراف اصفهان استقبال نمود . ذاهل از آنكه اعدا چنين قصدى پيوسته و بدين گونه [ كمرى ] مكرى در ميان بسته‌اند . چون به عزم معانقهء بايندر بيك « 15 » دست پيش آورد ، گردنش به قيد اسر مبتلا شد و او را ذليلانه سوار كردند و با خود به شهر در آوردند و بايندر بيك « 16 » به كوشش و تدبير ، ملك عراق را به حيطهء ضبط و تسخير درآورد ؛ گرد فتنه فرو نشست و شاخ امان از خاك اصفهان برخاست . ولايت خرّم و خوش و نقد عيش ، صافى و بىغش شد .

--> ( 1 ) . KP : « به » ندارد ( 2 ) . KP : گشت . ( 3 ) . P : عبارت « نابت . . . و اتفاق » ندارد . ( 4 ) . K : آذربيجان . ( 5 ) . KP : بك . ( 6 ) . KP : بك . ( 7 ) . P : سازد + و ( 8 ) . KP : بك . ( 9 ) . P : گردد . ( 10 ) . K : يسال . ( 11 ) . P : بركشيدند . ( 12 ) . KP : بك . ( 13 ) . KP : بك . ( 14 ) . F : اركان ( 15 ) . KP : بك . ( 16 ) . KP : بك .